سه شنبه , ۲۰ آذر ۱۳۹۷
خانه / روانشناسی / داستان زیبای دعای مادر

داستان زیبای دعای مادر

5a186c9a313eb pormatlab.com1  240x300 داستان زیبای دعای مادر

پزشک و جراح مشهور (d. Eshan) روزی برای شرکت در یک کنفرانس علمی که جهت بزرگداشت و تکریم او بخاطر دستاوردهای پزشکی اش برگزار میشد ، باعجله به فرودگاه رفت .

هنگام پرواز ناگهان بخاطر اوضاع نامساعد هوا و رعد و برق و صاعقه ونقص فنی هواپیما،خلبان اعلام کرد که مجبوریم فرود اضطراری در نزدیکترین فرودگاه داشته باشیم .

پس از فرود اضطراری ، دکتر بلافاصله به دفتر استعلامات فرودگاه رفت ، به او گفتند ، بعلت اوضاع بد جوی و نقص هواپیما باید ۱۶ ساعت در فرودگاه منتظر بماند .
دکتر گفت که نمیتواند منتظر بماند ، چون پزشک متخصص جهانی است و هر دقیقه تاخیر ، برابر با به خطر افتادن جان خیلی از انسانهاست
یکی از کارکنان گفت، اگر خیلی عجله دارید میتوانید یک ماشین کرایه کنید ، تا مقصد شما سه ساعت بیشتر نمانده است .

دکتر با کمی درنگ پذیرفت و ماشینی را کرایه کرد و براه افتاد که ناگهان در وسط راه اوضاع هوا نامساعد شد و بارندگی شدیدی شروع شد بطوری که ادامه دادن راه برایش با مشکل مواجه شد .

ساعتی رفت تا اینکه احساس کرد دیگر راه را گم کرده ، خسته و کوفته و درمانده و با نا امیدی به راهش ادامه داد. ناگهان کلبه ای کوچک توجه او را به خود جلب کرد .کنار آن کلبه توقف کرد و در را زد .
صدای پیرزنی راشنید که میگوید
هرکه هستی ، در باز است .

دکتر داخل شد و از پیرزن که زمین گیر بود خواست که اجازه دهد از تلفنش استفاده کند .
پیرزن خنده ای کرد و گفت : کدام تلفن فرزندم ؟ اینجا نه برقی هست و نه تلفنی ، همه آنها قطع است ولی بفرما و استراحت کن و برای خودت استکانی چای بریز تا خستگی بدر کنی و کمی غذا هم هست ، اگر گرسنه ای بخور .
دکتر از پیرزن تشکرکرد و مشغول خوردن چای شد ، پیرزن هم مشغول خواندن دعا بود .
دکتر متوجه کودک خردسالی شد که بی حرکت بر روی تختی نزدیک پیرزن خوابیده بود ، و پیرزن هرازگاهی او را تکان میداد .
پیرزن مدتی طولانی به دعا مشغول بود ، که دکتر به او گفت :
من شرمنده این بزرگواری و اخلاق نیکوی شما شدم ، امیدوارم که دعاهایت مستجاب شود .
پیرزن گفت همه دعاهایم قبول شده است بجز یک دعا
دکتر ایشان گفت : چه دعایی ؟
پیرزن گفت : این طفل معصومی که جلوی چشم شماست نوه من است که نه پدر دارد و نه مادر ،
و به یک بیماری مزمن دچار شده که همه پزشکان این شهر از علاج او درمانده هستند .
به من گفته اند که پزشک جراح بزرگی بنام دکتر «ایشان» هست که قادر به درمانش است ،
ولی او خیلی از ما دوراست و دسترسی به او مشکل و من هم نمیتوانم این بچه را پیش او ببرم .میترسم این طفل بیچاره تا آخر عمر زمینگیر شود .
پس از خدا خواسته ام که کارم را آسان کند .

دکترایشان میگوید در حالی که انگار دچار برق گرفتگی شده بودم به گریه افتادم و گفتم :
به خدا قسم که دعای تو ، هواپیما را از کار انداخت و باعث زدن صاعقه ها شد و آسمان را به باریدن وا داشت . تا اینکه دکتر را بسوی تو بکشاند و من هرگز باور نداشتم که خداوند فقط با یک دعا چنین کارهایی را انجام میدهد .

درباره ی مدیریت

همچنین ببینید

چگونه بیش‌فعالی کودکان را بدون دارو تحت کنترل قرار دهیم

چگونه بیش‌فعالی کودکان را بدون دارو تحت کنترل قرار دهیم ؟     مکمل‌های روغن …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 × سه =